|
اين كجا و آن كجا
اين كجا و آن كجا ديدم در مورد پرتاب كفش كسي چيزي ننوشت، گفتم بنويسم تا ببينيم چه شود؟ پرتابي كه براي كساني شهرت و براي كساني مشقت را به همراه داشت. منتظر الزيدي در يك نشست سياسي به بوش پسر كفش پرتاب كرد و چند سال بعد هم هموطني ايراني به سمت احمدي نژاد همین کار را تکرار کرد. هرچند به لحاظ فيزيكي ماهيت هر دو حركت يكي است اما نتايج حاصل كيلو مترها با هم فاصله دارد و جالب اين كه تحليل مقامات دنيوي با تحليل مقامات اخروي بسيار متفاوت است. براي روشن شدن اين وضعيت به تاريخچه اي از اين نوع پرتاب ها مي پردازيم.
مي گويند اين زنان يوناني بودند كه با استفاده از ملاقه و امثالهم الهام بخش مردانشان درماده پرتاب هاي دو و ميداني بازيهاي المپيك شدند ولي اين تحريفي بيش نيست چرا كه اكثر زنان كشورهاي دنيا به اين كار مبادرت ورزيده و اين كار را در سبقه تاريخی و تمدن خود دارند. پرتاب كردن اشياء منقول به دوره آدم و حوا بر مي گردد و آن زماني است كه حوا سيب گاز زده اش را براي آدم پرتاب كرد كه تو هم گازي به اين سيب بزن و شد آن چه نبايد مي شد. ولي پرتاب كفش نوع تلطيف شده اي از پرتاب نيزه است كه مردان جنگي در گذشته به استفاده از عناصر نفرت و شرارت آن را به سمت دشمني كه نه خود او را مي شناختند و نه ايشان وي را مي شناخت پرتاب می کردند.
اما برسيم به پرتاب كفش. آن عراقي معترض كه پس از عدم اصابت كفش پاي راستش كفش پاي چپش را هم پرتاب فرمودند که در صورت خوردن به صورت بوش امتياز بيشتري براي او به ارمغان مي آورد اما از بد حادثه اين اتفاق حادث نشد و از جوايز ارسالي به اين عراقي شيردل كاسته شد ( آمدم ليست كوچكي از جوايز اين فرهنگ ساز قرن را عنوان كنم ديدم شايد شائبه ايراني بودن اين جوايز مطرح شود از ذكر آن خودداري كردم ولي نفهميدم چرا بيشتر اين جوايز به جاي چيني از نوع ايراني است).
شخص معترضي هم در ايران به سمت رئيس جمهور كفشي پرتاب كرد كه مراتب اعتراضش را نشان دهد . او نه كه از مقامات عراقي براي مقابله به مثل كردن هيچ جايزه مادي و معنوي نگرفت بلكه تا خواست دومين كفش و در آخر كلاه و شال خود را پرتاب كند توسط هموطنان و همشهريانش به اشد مجازات محكوم شد و چون در همان حال حكمش جاري و مشت و لگد بود كه نثارش مي شد رئيس جمهور گفت : نزنيد او را . مختصر و مفيد . البته گفته اند اين شخص هماني است كه به خاتمي هم گوجه فرنگی (تومتو) و همين طور رفته اند نا آخر و مشغول بررسي اين نكته اند كه ميرزا رضاي كرماني كه سلطان صاحبقران را در شاه عبدالعظيم كشت چه نسبت فاميلي با اين شخص دارد و ابولؤلؤ كه خليفه دوم را ... . ديگر اينها را خودتان تحقيق كنيد و اين قدر ويران آبادي را در منگنه و فشار نگذاريد. آهای چرا کفش پرتاب می کنید ؟ |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 و ساعت 8:18 واردات گدا به تهران
واردات گدا به تهران اين جمله اي است كه تمدن ، استاندار تهران در گفت و گو با مهر عنوان نموده و در آن اشاره به دست داشتن مافيا در اين موضوع نموده است. صرف نظر از در اختيار داشتن اطلاعات بكر و دست اول كه از كانال هايي غير از خبرگزاري ها و فقط از طريق منابع آگاه به ايشان مي رسد بايد گفت كه بنده دست داشتن مافيا را در اين مورد خاص و بر خلاف موارد ديگر منتفي دانسته و از لكه دار كردن دامن مافيا به چنين هجمه اي صريحا دفاع كرده و مي ايستم. فقط به اين خاطر كه مافيا در برندهاي كاري خود اين قدر چيپ عمل ننموده و از سهم تجارت جهاني فحشا، مواد مخدر و اسلحه سهم مافيا ازگدايي در ايران را مطالبه نخواهد كرد.
سخن ديگر اين كه چند سالي است كه گداهاي تهران با استناد به اساسنامه گداهاي سامره داراي دفتر و دستك و تعرفه و حق مرغوبيت مكان شده اند و اين كه استاندار محترم تهران تازه به اين نكته واقف شده اند جاي بسي اشكال است كه منابع آگاه تا كنون اين موضوع رابه ايشان راپرت نداده اند. ولي جهت استحضار مسؤولان محترم و آنان كه با اين افراد محترم سر و كار دارند بايد به ذكر اين نكته بپردازم كه اين جماعت نه به صرف گدابودن كه به خاطر ايجاد اشتغال مورد احترامند و بايد مورد تقدير قرار بگيرند و استاندار محترم كه همواره دم از اشتغالزايي و سهم اشتغالزايي استان مي زند با ديده حقيقت بين ببيند كه چه قدر از اين جماعت محروم از حقوق بيمه و كار روزها و شب ها سر هر چهارراه با فروش گل و كبريت و دود كردن اسفند، علاوه بر ابطال چشم زخم و نظر سهم بزرگي در اشتغالزايي پايتخت دارند و بدون هيچ گله و شكايتي و بي هيچ توجه و عنايتي به كار خويش مشغولند و روزي خود را كسب مي كنند ضمن آن که بار مسوولیت آموزش را نیز بر دوش کشیده و به جماعت گدایان آموزش های ضمن خدمت می دهند .
ويران آبادي هرچند وجود مافيا را در شغل هاي پر درآمدي چون حوزه هاي نفتي ، صنعتي ، تجاري و گدايي نفي نمي كند ولي حضور پررنگ آن ها را هم در ايران كم رنگ مي داند چرا كه با شيوه هاي جديدبين المللي گدايي در ايران مقرون به صرفه نبوده و براي افزايش ارزش افزوده اين كار بايد كسي شما را تأييد محضري نمايد كه البته در اين روزگار بي مايه فطير است . |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 11:13 ما پر توقع شديم يا مردم
ما پر توقع شديم يا مردم پرسپوليس به استقلال باخت تا من پس از چند ماه كه دل و دماغي براي نوشتن نداشتم دوباره شروع كنم به نوشتن. من استقلالي يا پرسپوليسي نيستم. ديروز هم مي خواستم بازي توي نود دقيقه تموم شه كه نشد و من مجبور شدم دو تا پونزده دقيقه رو تحمل كنم .شايد براي شما جالب باشه كه بدونين علت اين ننوشتن چيه ؟ که البته می دونم هیچ تمایلی برای دونستن اون ندارین ولی باید براتون بگم برخي دوستان كه براي من لينك مي ذاشتن و من با اعتقاد و اعتماد به سايتشون سر مي زدم متوجه مي شدم براي متني مشابه (( آي امروز چه قدر دلم گرفته )) هفتصد و پنجاه لينك عايدات داشته ولي متن هاي من كه تقريبا بكر هستش و نمونه هاي مشابه كمتري داره يه دونه لينك عايدي داشته باشه بايد كلامو بندازم بالا. اين نكته به ظاهر بي اهميت نه از سر اون بود كه چرا به سايتي كه نوشته ((من تنهام )) پانصدتا بازديد کننده در روز داره و سايت من كه عرقم در می آد تا یه کلمه طنز بنویسم که به هیچ کسی هم برنخوره دو تا بازدید کننده حسوديم بشه. نه تازه فهميدم كه مخاطب من اين قدر كمه كه تقريبا داره نسلش مثل دايناسور منقرض مي شه ولي نسل ديگه مثل برنج باسماتی داره ري مي كنه و اين رو بعدها در پر مخاطب شدن سلسله فيلم هاي هنری اجتماعی ارزشی آموزنده و خانوادگي اخراجيها يك ، دو ، ... ديدم.
اما پرسپوليس به استقلال باخت تا هم استيلي توي مصاحبه تلويزيوني اشن هزار بار از مردم عذرخواهي كنه و هم رويانيان بگه كه سرمربي گري اين تيم بزرگ براي اون زود بوده ولي هيچكي به رويانيان نگفت كه تا حالا چند تا بازي فوتبال از نزديك ديدي. يه نفر از دوستاي من ميگه وقتي بچه بوديم و توي كوچه فوتبال بازي مي كرديم و زمان جنگ بود يه پليسي هميشه مي اومد توپ پلاستيكي ما رو پاره و ما رو متفرق مي كرد و عجيب فكر مي كنم كه اين طرف و من بعد ها خيلي در تلويزيون و اينا ديدم . راست و دروغش به عهده راوي ولي مظلومي هم با ترس و لرز برد . من اگه اين همه مهره داشتم تو همون نود دقيقه كار رو تموم مي كردم. يه تيم تهاجمي ارنج مي كردم تا يه فوتبال هجومي به نمايش بذاره نه يه فوتبال با ترس و لرز ضمن این که ما نفهمیدیم بستن بازوبند به بازوی شریفات حکایت از چه داستانیه.بهر حال به استقلالي ها تبريك مي گيم و براي پرسپوليسي ها هم روزاي خوبي را آرزو مي كنيم ولي خداييش با اين هيأت مديره هاي انتصابي اميدي به پيشرفت و ترقي اين دو تيم هست. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 10:41 مافیای کله و پاچه
مافیای کله و پاچه محمدباقر گنجی، نایب رییس اتحادیه طباخان به خبر گفت:"مافیای توزیع کله و پاچه سعی دارد تا با ارایه رانت هایی به اعضای صنف، حتی نرخ کله و پاچه خام را بالاتر از 18 هزار تومانی که الان توزیع می کند، برساند، در حالی که نرخ تعاونی 15 هزار تومان است." ( نقل از رجا نيوز ـ کد خبر:97781 )
ورودمافيا در حوزه كاملا تخصصي كله و پاچه مردم را در بهت و حيرت فرو برد و ويران آبادي را به تفكر واداشت. چرا كه ساليان سال است اين خوراك لذيذ و چرب ميهمان سفره هاي ما ايراني هاست و اينك با توجه به حضور مافياي چرب در اين صنف نگراني مفرطي بر دوستداران زبان ، چشم ، بناگوش و تريد آبگوشت همراه با مغز و سيرابي و شيردان خوران قهار حاكم شده است. بيش از همه اين گفته ها وجود رانت و رانت خواري است كه ستون هاي اين صنف قديمي را به لرزه انداخته و هر آن ريزش و تخريب آن احساس مي شود. پي گيري هاي ويران آبادي در اين خصوص به جايي نرسيد وهيچ مقام مسؤولي خود را ملزم به پاسخگويي و تنوير افكار عمومي ندانست. برخي منابع آگاه كه هر روز از اين فرآورده دامي به بدن مي زنند اظهار داشته اند از برخي از دلالان بازار شنيده اند كه تا چند ماه آينده كله و پاچه هم چون هرويين و كوكائين مشمول كالاهاي قاچاق محسوب شده و داشتن ان جرم و مشمول قوانين سخت كيفري است. وي حتي اظهار داشته كه شايد بتوان براي مجازات حمل مواد مخدر تخفيفي قائل شد ولي براي قوانين كيفري قاچاق ، حمل و خوردن كله پاچه هيچ تخفيفي داده نمي شود. ويران آبادي با تحقيقاتي كه از بعضي از گوسفندان پيش از انجام اين كار انجام داد به نتايج وحشتناكي رسيد و با خود عهد كرد پس از اين از كله و پاچه به عنوان صبحانه ، ناهار و عصرانه استفاده نكند. شنيده ها هم حاكي است كه برخي از گوسفندان براي اعتراض به اين كار قصد انجام جراحي هاي زيبايي صورت دارند تا به اين وسيله از شناسايي خود جلوگيري كنند. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه پانزدهم مرداد 1390 و ساعت 11:50 چاي
چاي و چنين گفته اند در شرح حال اختراع چاي؛ که گفته اند در روزگاران کهن، يعني دوره ي پارينه سنگي چنان بُدي که مردمان پس از هر غذا آبي خوردندي و چون تشنه شدندي باز آبي خوردندي وچون هوس نوشيدني کردي نيز هم. پس چون روال زندگي به تکرار گراييد جماعتي جمع شدندي و چاره خواستندي که اين گونه زيستن ديگر نشايد که در همه حال آب خوردي واِشکم خويش آماس گون کردي. در حال پيري جهان ديده بانگ برآورد من در تاريخ مردمان خوانده ام آن سوي ديار هفتادودوملت مردمي بودندي که اشربه ي ديگري خوردندي که ديگر ملل نخوردندي و آن دَم کرده اي است قيرگون که سخت نشاط آور است،تئين وکافئين نيز داردي ومرسوم بودي آن را با ساکاروز يا پولکي خوردندي.
پس ماجراجويان قوم بارهاي سفر ببستي و به سرزمين هفتادودوملت برفتندي. روزگاران بگذشتي وايشان کمتر يافتي به گونه اي که هفتادويک ملت بگشتي وهيچ نيافتي. چون به ديار هفتاد وديم رسيدي آن يافتي ودريافتي آن برگي است سبزگون و ايشان در تحير از چه سبب آن پس از دَم، ظلماني شدي چون قير. پس علماي آن ديار برهان آوردندي چون حکايت توليد شير از بهايم. چگونه است که اين چارپايان علفِ سبز خورندي وشيرسپيد دادندي چنان چه اگر علف سبز در هاون کوبيدي به جدّ، هرگز رنگ آن سپيد نگشتي و اين از عجايب خلقت بودي.علي ايحال ايشان به اين حجّتِ مبرهن قانع شدندي،آن برگ ها بگرفتندي،طريقه ي دَم کردن آن آموختندي و با توشه اي گران به شهر و ديار خويش بازگشتندي.
موزه چای لاهیجان ايشان چاي ها دَم کردندي و ناي ها تر. حکايتِ سفر به ديگران باز گفتي با اندکي خالي بندي. اين گونه چاي اين مايع مفرّح عالم گير شد و هر ملّت آن را اختراع خويش دانستي و آن به طريقي خاصّ دَم نمودي تا بر اين مهمّ مُهر راستي زدي. و چنين شد که چاي اختراع و به تبع آن چاي دان،چاي ساز،چاي خانه و... نيز اختراع شد. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 17:7 کارهای جدید
کارهای جدید مشکل بیکاری جوانان به دو طریق زیر و طریق های مشابه قابل حل است. فقط جوانان نباید دنبال پشت میز نشینی باشند بلکه باید دل را به کار دهند
هم مخصوص باسوادها و هم مخصوص بی سوادها. دیگر دولت بهانه بیکاری را از هیچ کس قبول نخواهد کرد. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 16:57 جمع آوری دیش های ماهواره
جمع آوری دیش های ماهواره همزمان با طرح سلامت و امنیت و فقط به خاطر حال رفاه شهروندان و مبارزه با تهاجم فرهنگی و نشان دادن اقتدار نیروی انتظامی و برای حفظ حریم خانه و خانواده و فامیل و دوستان و به منظور رعایت قانون شهروندی و به جهت اعتراض برخی شهروندان به پدیده کثیف ماهواره و به سبب بدآموزی برنامه های ماهواره و به خاطر کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار و حمایت از کالاهای تولید داخلی همه دیش های ماهواره در سطح کشور جمع شده و در این کار با کسی هم شوخی نداریم. ابتدا هم از این ساختمان که در زیر می بینید شروع می کنیم چون این مفسده ها را در دید و ملا عام قرارداده اند.
در ضمن اذعان می دارم برخلاف گفته دشمنان ویران آبادی نه تا حالا ماهواره داشته و نه تا حالا به جز تصاویر ماهواره ای آب و هوا از شبکه های خبری داخل تصاویر مستهجن ماهواره های مخرب را دیده است. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 14:36 مقايسه روز زن و روز پدر
مقايسه روز زن و روز پدر روز پدر سواي اس ام اس هاي فمينيستي و آن چناني كه ارسال مي شد گذشت و خاطرات شيرين و تلخ خود را به آينده برد. كارشناسان با استفاده از آخرين آمار و اطلاعات وضعيت روز پدر و روز زن را با استفاده از تكنولوژي پرتو نگاري به شرح زير به اطلاع پدران درمانده و مادران فرمانده مي رساند.
حالا هی دم از حقوق زنان بزنید و به این ویران آبادی لعنت بفرستید |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 14:21 حكايت نامه و نامه رساني
حكايت نامه و نامه رساني و چنين گفته اند در شرح حال اختراع نامه؛ که حکايتی بس غريب داردی و گفته اند اول بار نامه نبودی و هر آنکه خواستی از هر مکان با ديگری گفتگو کردی بايستی رنج مسافرت به جان خريدی ، سوار بر اسب و گاری شدی با آن مخاطرات و دست از جان بشستی هزار بار، تا به مقصد رسيدی وبه ديدار وی نائل شدی. پس پيغام خويش به او دادی و مسير با همان مشقّت باز گشتی. از اين رو علما به فکر چاره افتادندی،بحث ها نمودی وجدل ها کردی تا بدين نتيجه رسيدی که به مقاصد مقصود پيکی گسيل کردی که وی حکايت دل باز گويد وچنين شد.
صد البته مرارت هايی نيز حاصل شدی از آن جمله چنان شدی برخی از اين فرستادگان پس از طی مسافت زياد چون به مقصد رسيدی به کل فراموش کردی به چه خاطر اين همه راه آمدی و آن چه بر مغز خويش فشار آوردی ندانستی و بسيار اين گونه شدی. پس دوباره شور کردندی علما و راه حلّی يافتندی بسيار تصادفی و آن در موقع حرب بودی،بدين گونه که رقعه ای نبشتی، بر نوک پيکان کردی وبه لشگر مخالف پرتاب نمودی و گويند اين نخستين نامه بودی که در تواريخ ثبت شدی. البته در مسافت های بعيد که از طول يک تير پرتــابی، افزون تر بودی از حـيوانی نجيب استفاده کردندی و مثل معروف (( چون اسب می روی )) را بزرگان به خاطراين حکايت فرموده اند.
پس، پس از پيدايش نفت،کشورهای متجاوز قبلی که دوست وبرادر فعلی شده اند با دست يابي به فن ارتباطات توانستند در ازای دريافت چند پيت نفت، سيم های تلگراف را جايگزين چاپارها نمودی. بزرگان گويند اداره ی ارتباطات و زايش اطّلاعات از همين رو بنا گشتی اما نگفتندی چرا زمان رسيدن نامه، امروز به مراتب بيش از روزگاران پيشين بودی؟ چنين شد که نامه اختراع و به تبع آن روزنامه، شب نامه، ماه نامه و... نيز اختراع شد. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 12:32 التماس دعاي مختارنامه
التماس دعاي مختارنامه چند وقت پيش فیلمی به کارگردانی آنجلا رابینسون محصول سال ۲۰۰۵ آمریکا که از بازیگران اصلی آن میتوان به لیندزی لوهان مايكل كيتون مت ديلون و جاستين لانگ اشاره کرد دوباره خبرساز شد این فیلم، نسخه جدیدی از فیلم هربی فولکس اسرار آمیز است که در سال ۲۰۰۵ساخته شد.
و اما داستان و ماجراي هربي اين است كه : یک بساز و بفروش سن فرانسیسکوئی، «آلونزوهاک» (وین) قصد دارد بلندترین ساختمان اداری دنیا را بسازد. اما وقتی «مادربزرگ استاینمتس» (هیز) حاضر نمیشود از خانه قدیمی خود که با مستأجرش، «نیکول» (پاورز) در آن زندگی میکند، دست بکشد، تمام نقشههایش نقش بر آب میشوند. «هاک» از خواهرزادهاش، «ویلوبی ویتفیلد» (بری) کمک میگیرد تا «مادر بزرگ» را به رفتن ترغیب کند اما او بهزودی با مخالفت «نیکول» مواجه میشود و در اینجا به مقصود دائیاش پی میبرد. «نیکول» او را برای سواری با «هربی»، فولکس واگنی هوشمند، میبرد و «ویلوبی» قبول میکند که به آنان در جنگ علیه دائیاش کمک کند. «هاک» تلاش میکند با دزدیدن (هربی)، روحیه «مادربزرگ» را تضعیف کند، اما فولکس واگنِ سرکش او را با پلیس درگیر میکند. در سفر به ساحل دریا که «مادر بزرگ» ترتیب داده، «نیکول» و «ویلوبی» متوجه علاقهشان به یکدیگر میشوند. آنان از دامی که افراد «هاک» برایشان ترتیب دادهاند، میگریزند و وقتی به خانه میرسند متوجه میشوند که تمام وسایل را بردهاند. سپس به کمک «هربی»، اموال مادربزرگ را پس میگیرند. وقتی «هاک» دستور تخریب خانه «مادربزرگ» را میدهد، «ویلوبی» کاری میکند تا خانه خود او خراب شود و «هاگ» خشمگین از این ماجرا، ارتشی از ماشینهای سنگین را به سراغ خانه میفرستد. اما در اینجا «هربی» با لشکری از فولکس واگنهای شهر سر میرسد و آنها را شکست میدهد.اين فيلم به كارگرداني رابررت استيونسون و محصول 1974 امريكا با بازي هنرپيشگاني چون هلن هیز، کن بِری، استفانی پاورز، جان مکاینتایر، کینان وین، هیونتس هال، آیور باری، دان توبین و ریموند بیلی است.
اما مختارنامه پروژه اي ملي و مذهبي ما با قسمت هاي آخر سليقه اي و خارج از چارچوب و روند داستان با التماس هاي اهل هنر در صدد اين بايد باشد كه كه بنيادي يا فرد خير و نيكوكاري دكورهاي ساخته شده توسط عوامل فيلم را از انهدام برهاند. فعلا كه كسي پاسخگو نيست . شايد بعدا كسي پاسخگو باشد . شايد هم نباشد.
|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 12:2 رادیو
رادیو و اما در حکایت نام نهادن راديو؛ که قدما به آن راديول گفتندي، سال ها بودي مردمان در اوقاتِ فراغت در آن سال ها چون اينک، دولت ها براي اوقاتِ فراغتِ ملل خود برنامه ريزي دقيق نمي کردند. دور هم تخمه ها شکستي و صحبت ها کردي و از هر دَري حکايت ها گفتي و در اين ميان بُرد با کسي بودي که بيشتر صحبت کردي و مُخ کار گرفتي عجيب و سخن ها گفتي از شرق و غرب عالم و اين بودي تنها سرگرمي مردماني که پس از ساعت ها کار در مزارع گردِ هم آمدي و اين تفرّج شبانگاهي ايشان بودي. چون مدتي اوضاع بدين منوال گذشتي و اين جماعت هر شب دورهم نشستي در بين ايشان مردي بود سبک سروخالي ازعقل ودرايت که از علم روز هيچ آگاهي نداشتي و جزياوه گويي کاري دگر نداشتي و از سخن وي مردمان سرسام گرفتي و در آن مکان آلودگي هاي صوتي به وفور ايجاد گشتي. هر مبحثي که در ميان آمدي وي در آن علامه و صاحب نظر بودي . در اين ميان انساني وارسته و وارسته اي دل خسته و دل خسته اي دل شکسته بانگ بر آورد که اي مردک مگر راديو خورده اي که اين گونه آسمان و ريسمان به هم مي بافي.
اين سخني بس عجيب بودي که تا آن زمان کَسي نشنودي. پس برخي از علما در بحرمکاشفت غور نمودندي ، رساله ها زيرو رو کردندي ، رايزني هاي فرهنگي و غير فرهنگي نمودندي تا در آخر به اين نتيجه رسيدندي که راديو شايد ابزاري است که حرفِ بسيار زدي آن هم از نوع صد تا يک غاز واين بودي حکايت و سرّ آن راز. پس آستين همت بالا زدندي،سال ها ممارست كردندي و صدا هاي مختلف از حنجره ي خويش در آوردندي تا به اين فكر افتادندي دستگاهي بسازند جعبه گونه كه اين اصوات از آن بيرون آيد. علماي علم فيزيك اين امواج مهار كردندي و نامش راديو نهادندي و در سراسر عالم به طرفه العيني گسترش يافت و از عجايب آن اين بودي اگر آن روشن همي كردي تا قيام قيامت صحبت كردي لا ينقطع و از اين باب هيچ كم نياوردي. و چنين شد كه راديو اختراع و به تبع آن راديو لوژي، راديو گرافي و... ساخته شد. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 15:51 شطرنج سه نفره
شطرنج سه نفره
ما که نفهمیدیم چگونه این بازی راانجام می دهند فقط می دانیم وقتی هندیان این بازی را به بارگاه انوشیروان آوردند بزرگمهری وجود داشت که کشف رمز کنه الان آن هایی هم که در خیابان بزرگمهر زندگی می کنند هم نمی دانند بزرگمهر کیست. هر کسی که فهمید با این شطرنج چگونه بازی می کنند بگوید تا به دیگران بگوییم تا به دیگران بگویند تا می گویند ما هم بگوییم و بگویند و گفته باشند. |+| نوشته شده توسط ویران آبادی در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 15:3 عرصه خدمت به انسانها
|

























