حيف است طائري چو تو در آشيان غم

در قاب كه قرار مي گرفت همه را مجاب مي كرد به او احترام بگذارند. اين رفتار نيازي به اين نداشت كه چهل سال ديگر بر پرده نقره اي قرار نداري. همان سي سالي كه در تاريخ سينماي اين سرزمين چهره ات را بر پرده نقره اي ثبت كردي كافي است. تو الگوي آن نسلي بودي كه ديگر بايد فقط در خاطره ها به جستجويش پرداخت. اين كه نويسنده يادداشت روزنامه جمهوري اسلامي مي نويسد تو هنرمند نبودي ملاك نيست كه هميشه آدم نان به نرخ روز خور هست. مهم اين است كه نوه ده ساله يك نماينده سابق مجلس عكس تو را پروفايل تبلتش كرده. هنرمند بودن و هنرمند ماندن تو به گفته مشتي قلم فروش مزد بگير نيست كه اگر بود وضعيت اين مملكت از ايني كه هست دهشتناك تر و وحشتناك تر بود.
چند دقيقه حضورت در قيصر كافي بود كه يك ايران تو را به نام «فرمون» بخوانند بعضي مردان بزرگ هستند و برخي ديگر را بايد قلم فروشان بزرگ كنند اما آناني كه مثل تو خود بزرگ هستند احترام برانگيزند. ولو آن كه چهل سال بخواهند تو را در محاق بي خبري قرار دهند. آن مردمي كه آمدند به مشايعت تو و آن هايي كه نتوانستند بيايند همان هايي هستند كه خاطرات شيرين گذشته نه چندان دور اين سرزمين را در رفتارها و گفتارهاي تو ديدند. آري به راستي قاب فرمايشي تلويزيون ما براي نشان دادن تو و امثال تو حقير حقير است. حتي اين صدا و سيماي فرمايشي هنوز از نامت مي ترسد. كه شايد نامت كل هزينه هايي كه براي برنامه هاي فرمايشي كرده اند را فرو بريزد. همان گونه كه از جسد كشف شده رضا شاه ترسيدند. جايي كه حتي خسرو معتضد هم اذعان به آن كرد ولي عضو جمعيت موتلفه جنازه را به فردي مجهول الهويه نسبت داد. اصلا مهم نيست چون مردان بزرگ خود بزرگ اند.
تو از آخرين نسل قهرمانان ما بودي. ياور مظلوم و در مقابل ظالم. تا بودي پشتمان به حضورت گرم بود. حالا كه نيستي فقط خاطراتي به جا مانده كه نسل به نسل انتقال پيدا مي كند. اسم هايي هستند كه هيچ گاه فراموش نمي شودند. نام هايي كه حكومت ها هم نمي توانند آن را از ناخودآگاه جمعي مردم حذف كنند. خواه چهل سال و خواه چهارصد سال. ناصر ملك مطيعي هم رفت. مثل خيلي هاي ديگر. اما اين رفتن با ديگر رفتن ها متفاوت است. اين را به زودي خواهيد ديد.
نقدي اسطوره اي بر رمان طريق بسمل شدن
اثر محمود دولت آبادي

«از جایی، نقطه ای بر این کره ی خاکی گلوله ای از دهانه ی لوله ی یک سلاح شلیک می شود: نه! از جایی، نقطه ای در این کره ی زمین گلوله ای سربی، سنگین و مخرب از دهانه ی فراخ لوله ی بلند یک سلاح سنگین شلیک می شود. دقیق تر از این نمی شود گفت، مگر این که بدانیم درون آن حجم نسبتا مخروطی چه میزان مواد انفجاری طراحی و جاگذاری شده است. این را ما نمی دانیم، شاید مغزی که فرمان فشردن دکمه ای را می دهد هم نداند. چرا باید تصور کنم انگشتی فقط یک دکمه را فشار می دهد؟ ای بسا یک اهرم را پایین یا بالا می کشاند؟ چه می دانم؟ چه فرقی می کند، و چه تشخصی می توان قایل شد برای اجزائی از یک ماشین گشتن که تک به تک آن، یک مجموعه، یک ترکیب را به وجود آورده باشند؟ پس گلوله ای شلیک شد تا بعد از طی سفری ـ که در خیال من طولانی می گذرد ـ در جایی از همین زمین فرود بیاید، منفجر بشود، ویران کند و جایی را به آتش بکشد و ابری از دود در هوا بدماند».(ص7)
پاراگراف آغازين «طريق بسمل شدن» و اين نام زيبا، آخرين اثر منتشر شده محمود دولت آبادي اين گونه شروع مي شود. روايتي از جنگ. دولت آبادي در اين رمان درصدد آشنايي زدائي از جنگ است. از تمامي جنگ ها. هيچ جنگي برايش تقدس ندارد. سراسر اين كتاب آشنايي زدايي از جنگ است. خواه جنگهاي اعراب و ايرانيان در روزگار گذشته و خواه دوران دفاع مقدس هشت سال جنگ ايران و عراق. روايت دولت آبادي سرشار از آشنايي زدائي است. آشنايي زدايي از جنگ، آشنايي زدايي از مردان مقدس در جنگ و آشنا زدايي هاي تاريخي. در اين وانفساي بارش گلوله در نزديك تپه اي كه يك سري از قهرمانان داستان دولت آبادي قرار دارند منبع آبي وجود دارد كه به رغم تمام اين بمباران ها از آسيب محفوظ مانده و هنوز نقطه اميد طرفين درگير جنگ است براي زنده ماندن و ادامه حيات. و شايد اين نگاهي اسطوره اي به عنصر آب است از ديد نويسنده.
هشتمین ماه سال، و دهمین روز هر ماه، به نام عنصر حیاتی و مقدس آب، «آبان» نام گذاری شده است. « ان» در انتهای این واژه نه نشانه نسبت، که نشانه جمع است و آبن به مفهوم آبها میباشد. نزد ایرانیان باستان، عنصر آب دو فرشته نگهبان داشته است، یکی «ایم ناپات» و دیگری «آناهیتا» که به عنوان فرشته مخصوص آب از ارزش و اعتبار ویژه ای برخوردار، و بسیار مقدس و مکرم بوده است.
اسطورة آب به عنوان يكي از عناصر متضاد چهارگانه تشكيل دهنده جهان مادي در اساطير، بر مبناي ضديت جوهري و وحدت نهايي ميان اين عناصر ، صاحب نقشهايي شده است كه در اساطير جهان عموميت دارد. نقشهاي نمادين اسطورة آب را در اساطير مي توان در سه بخش اصلي تقسيم بندي كرد:
1- اسطوره آب در فرهنگ هاي متفاوت بشري، نمادي از آغاز مرحلة آفرينش مادي و حركت چرخه زندگي در ساختار كيهاني بوده است. اين نقش در خلق اوليه جهان از آب و پايان نمادين حيات در آن، جلـوه گـر شـده است.
2- اسطوره آب مظهر جاودانگي و تداوم حيات ماده ي است. اين نقش در اسطوره آب حيات و آب درمـان بخش، نمادينه شده است.
3- سومين نقش آب در اسـاطير، در اسـطوره گـذر از آب (آزمـون آب ) و شستـشوي نمـادين توسـط آن (اسطوره تعميد) جلوه گر شده است كه به عنوان آزموني از ماده براي پالايش روح، عبور از مرحله كهـن و ور ود به مرحله متعالي جديد را در قالب كهن الگوي مرگ و تولد دوباره، نمادينه مي كند.(قائمي و ديگران،1388: 47)
در حكمت باستان، جهان را متشكّل از چهار عنصر متضاد مي دانستند كه در پيوند خود، دنياي فـُرودين را به وجود آورده اند. يونگ معتقد بود، ذهن آدمي ، داراي گرايشي طبيعـي اسـت كـه در جهـت يـابي چهارگانه خود، ضمن ترسيم حداكثر مخالفت اضداد، با تركيبي جادويي ميان آن هـا يـك «تعـادل كامـل» برقرار مي كند. او درباره اعتقاد فلاسفه يونان باستان، از قرن چهارم پيش از ميلاد به بعد، نسبت بـه تـشكيل جهان از چهار عنصر متضاد نيز، معتقد است، چون مردم از لحاظ طبيعي، آتش را گـرم و خـشك، هـوا را گرم و مرطوب، آب را سرد و مرطوب، و زمين را خيس و خشك مي دانستند، به دنبال آن چنين پنداشـته بودند كه آتش و آب تشكيل يك جفت از اضداد را مي دهند.(قائمي و ديگران،1388: 49)
در داستان دولت آبادي هم آب ـ تانكر آب به شكل نمادين ـ حكم بر زنده بودن طرفين دارد. طرفيني كه درگير و دار جنگ در دو طرف يك تپه سعي در برداشت آب از آن منبع دارند. زنده بودن هر دو طرف اين ماجرا در گرو رسيدن به منبع آب و زنده ماندن است.
روايت اما در جايي ديگر هم در حال شكل گيري است. در فضايي كه سرگردي عراقي كاتبي ابوعلاء نامي را مجبور كرده تا روايتي را آن گونه كه حاكميت مي خواهد بازگو كند. نياز به نوشتن است. با تصوير يا صدا، اثر گذاري كمتري حاصل مي شود. كاتب بايد روايت آن دو جوان اسير ايراني را كه ارشد بازداشتگاه را به جهت دفع تجاوز به خود كشته اند بازگو كند. داستان در فضاي سيال زماني اش هم اشاره اي به جنگ هاي بيشمار اعراب و ايرانيان در سده هاي گذشته و همين طور به كشته شدن ابومسلم خراساني و خونخواهي سين باد داردو همين طور گريزي به خاندان برامكه دارد. شايد نويسنده با اشاره به تاريخي گذشته و وصل آن با زمان حال ـ جنگ ايران و عراق ـ مي خواهد دو نكته را به مخاطب يادآور شود. نخست اين كه تاريخ هميشه در حال تكرار است و در هر زمان بنا بر اقتضاي همان زمان، وقايع و رويدادهاي تاريخي تكرار مي شوند و دوم اين كه جنگ بلايي خانمان سوز است و هيچ تمامي ندارد. بيشتر شخصيت هاي داستان از هويتي شناسنامه اي برخوردار نيستند و شايد اين بي هويتي به زعم نويسنده، جهان شمولي اين حادثه تلخ را به ما يادآوري مي كند. شخصيت هايي پردازش نشده و تيپ. اين كه در جنگيدن نام ها و نشان ها بي تاثيرند و انسانها فارغ از نام و نشان دشمن در دشمني با او اصرار دارند.
اسطوره با تاريخ نیز ارتباط يافته است، به طوری که در برخی موارد در مقابل هم می ايستند و گاه به هم تبديل
می شوند. الیاده معتقد است که شخصیتهای تاريخی، بیش از پنجاه سال در حافظه جمعی مردم باقی نمی مانند، مگر اين که به اسطوره بدل شوند. وی می گويد: «تاريخ امروزی بشر جايگزين اساطیر بشر ديروزی شده است؛ هرچند اسطوره هرگز از بین نرفته و کارکردش فقط به اين امر ختم نمی شود. او تفاوت اسطوره ديروز وتاريخ امروز را همان اصل برگشت پذيري زمان در اسطوره و برگشت ناپذير بودن وقايع و زمان در تاريخ می داند.(سلماني نژاد و سيف،1395: 21)
ــ «... پس متوجه شدید که منظور من از تاریخ روز چیست؟ همین. وقتی کف پاهای من و شما روی تابه داغ دارد کباب می شود، ما نمی توانیم به یاد پاهای برهنه اجداد و تبار خود باشیم که روی ریگ های داغ صحرا از کجا به کدام سو می دویده اند هلهله کنان و به چه مقصدی! بلی... همین حالا باید علاج کرد کباب شدن کف پاهای امت ما را، همین حالا. شما از خود ما هستید و این سرباز هم قسم خورده است که من به خودم اجازه حرف زدن
می دهم. پس بگذار به شما بگویم که ما در جبهه های سراسری با امواج انسانی طرف هستیم، موج از پی موج! آن امواج تمام قواعد همه جنگ ها را بر هم زده اند. ما معیارهای یک ارتش کلاسیک را داریم، اما آنها... .به نظر
می رسد شیوه و هدفشان یکی است؛ برهم زدن همه قواعد و معیارها به قیمت فدا کردن خودشان!
ــ اجازه می دهید سرگرد شاهد و مثالی از تاریخ برایتان بیاورم؟
ــ بگو! بلندتر بگو تا بشنوم؛ این سروصداها... و صدای موتور این جیپ... بگو لطفا!
ــ واژگونی تاریخ! این شیوه جنگیدن دقیقا به یاد میآورد شیوه جنگیدن ما را در حمله به ایران و فتح آن کشور بزرگ. آنها ارتش کلاسیک داشتند در مقابل سپاهیان ما که شیوه غیر منظم داشتند. اگر بتوانید چنان روزگاری را تجسم کنید در خیال؛ به روشنی درک خواهید کرد پاهای برهنه ای را که کف هاشان چگونه می چسبید به ریگهای بیابان؛ و اگر چنان دقایقی به درستی در خاطره ها وجود می داشت شما دچار حیرت نمی شدید از فوج های انسانی که می توانند با جنون خود، معیارهای یک ارتش کلاسیک را برهم بزنند و... »(ص 48)
نويسنده در جايي ديگر دو موضوع سمبليك را نيز مطرح مي كند. موضوع ماده شيري كه بي توجه به دوست يا دشمن تشنگان زمين را با شير خود سيراب مي كند و ديگري تبديل شدن انسان به كبوتر.
كبوتر از مرغاني است كـه بـه مناسـبت رعنـايي و كـم آزاري و زودآشـنايي از دوران قـديم مـورد توجـه بـوده اسـت. نـام ايـن مـرغ از كلمـه كبـود گرفته شده است.(محجوب،1131: 1382) كبوترسپيد ــ نماد عشق و صلح و دوسـتي ــ بـا يكـي از الهه گـان مـوازي «آناهيتا» در اسـاطير يونـان باستان «آفروديـت» رابطـه تنگـاتنگي دارد. در واقـع كبـوتر در فرهنـگ يوناني نشان «آفروديت» و نماد عشق ورزي او بـه معشـوقش تلقـي مـي شـود.(شـواليه وگربران،526: 1385) شايد مضـمون بـرخاسـتن دو كبـوتر يـا دو پرنـده از خـاك دو عاشـق پـس از مرگشان در افسانه هاي ايراني، برگرفته از اين نمادپردازي كبوتر باشـد. هم چنـين كبـوتر در هيرپوليس (سوريه) نيز به عنوان الهه محسوب مي شد و مورد نيايش قرار مي گرفت. در زبان آشوري نيز «سميراس» يا ماده كبوتر كوهستان نيز الهـه مـورد نيـايش بـوده اسـت.(ركنـي،150: 1393) پس از فرونشستن طوفان نوح هم اين كبوتر است كه با برگي از زيتون به پيش نوح بازمي گردد تا او را از پايان طوفان خبر دهد. در اساطير ايراني نيز كبوتر سفيد به روح بي آلايش انسانهاي پاك اشاره دارد كه در هنگام مرگ به سوي آسمان پر مي گشايد كه البته اين مضمون به ديدگاه نويسنده بيشتر نزديك است.
« ... پس اگر نمی توانم گلوله ای خرجش کنم، لابد هنوز دچار این یقین هستم که چشم هایی نگاهم می کنند؛ و در این باور هستم که صدایی - صدایی را می شنوم، و آن تصویر ... تصاویر؛ تصاویری را می بینم در ضمیر. تو! تو چی، پسر؟ لال شده ای در این نیست که اصلا محل و موقعیت مناسبی نبود برای لال شدن! چه مرگت شد ناگهان؟ شاید خونش غلیظ شده و درست نمی رسد به مغز؟ شاید... چه می دانم! شاید آن آتش سنگین که بارید در پشت آن تپه ناگهان تکانه ای به او وارد کرده باشد، شوک... چه می دانم! خیلی جوان است... با تو هستم، بچه؛
می شنوی؟ همه جا خاموش است، می شنوی؟ صبح کاذب را می بینی؟ چشمهایت که کور نشده اند، کور شده اند؟ کور هم شده ای، ها؟! به تو گفتم آن ماده شیر در جست و جوی ماست؛ گفتم به تو که آن ماده شیر من و تو را پیدا می کند. گفتم که او، آن ماده شیر، به اسیران دشمن هم شیر می نوشاند. او فرقی نمی گذارد بین من و تو با آنها، پس خودت را محکم حفظ کن تا برسد به ما. اول باید به زخمی ها برسد، می فهمی؟ خودت را جمع کن و خودت را محکم نگه دار؛ اینجا جبهه است؛ جبهه ی جنگ؛ و تویک دلاوری! اگر خودت را پیدا کنی برایت نقل می کنم که آدم چه طور تبدیل به کبوتر می شود. کبوتر؛ یک کبوتر سپید. می فهمی چه می گویم؟
جامو... جامو... جامو...»(ص 37)
اما شير در اسطوره ها نماد اولين نوشيدني و اولين غذا است و البته مفهومي براي بقا و زنده ماندن. و شير(حيوان) نماد غرور و عدالت. نماد شجاعت و ناترسي. در میان سلتها نیز شیر، همسان مشروب جاودانگی است. البته در صورتی که خَلسه مستی لازم نباشد. از سویی شیر را دارای خواص درمانی می دانستند: یک دروئید پیکنی «از اهالی پیشاسلتی اسکاتلند» موسوم به دروستان، به شاه ایرلند توصیه می کند برای درمان سربازان زخمی، در اثر تیرهای زهرآگین بريتانیایی ها، شیر صد و چهل گاو سفید را بدوشند و آن را در چاله یی وسط اردوگاه جنگ بریزند. هر کسی که در آن غوطه ور شود درمان خواهد شد. دیونوسیوس آریوباگوسی دروغین، تعليمات خداوند را با شیر قیاس کرده، و استدلال کرده است که نیروی شیر و طبیعت آن، موجب تقویت نیروی معنوی می شود: «کلام سیال خداوند با شبنم، آب، شیر، شراب و عسل قیاس پذیر است، زیرا کلام او چون آب، زندگی را به وجود می آورد. چون شیر، رشد موجودات زنده را موجب می شود. چون شراب، به جوش و خروش می آورد، و چون عسل قدرت درمان و حفظ سلامت را دارد»
از طرفی زندگی، علت اول است و بنابراین ابدی است، آگاهی متعالی است و بنابراین بالقوه است، و وجوه نمادین زندگی و آگاهی مربوط به هم و یا مخلوط درهم هستند. از این رو نقل قولهای بسیار و با ارجاعات متعددی را
می توان گردآوری کرد که شیر را نماد زندگی و آگاهی می دانند.
شیردادن توسط مادری الوهی، علامت به فرزندی پذیرفتنه و در نتیجه به معنای بخشیدن اگاهی متعالی و برتر است. هراکلس از شیر هرا خورد. برنار قدیس از شیر مریم عذرا، و بدین گونه برادر رضاعی حضرت مسیح شد. حجرالفلاسفه گاه شیر مریم عذرا خوانده می شود: «در این نگرش، شیر غذای جاودانگی به شمار آمده است».
و بسیارند تفاسیر اسلامی که از شیر، مفهومی عرفانی استنباط می کنند، از جمله در حدیثی که توسط ابن عمر نقل شده. حضرت محمد فرموده است: «دیدن شیر در خواب به معنای علم و آگاهی است».(شواليه و گربران، 1385: 118) شايد استفاده نويسنده از اين نماد هم بيشتر در ميل به جاودانه بودن و زنده ماندن باشد. زنده ماندن كساني كه به اميد رسيدن ماده شير اميد خود را به زنده ماندن حفظ مي كنند.
دولت آبادي اما در جاهايي از لحن هايي استفاده مي كند كه مناسب حال داستان و زمان وقوع داستان نيست. لحن گفتار ايراني ها و عراقي ها تقريبا مشابه است و در ديالوگ هاي سرهنگ با ابوعلاء كاتب يا ستوان، جامو و اسير جوان عراقي با يكديگر به خاطر تشابه گفتار مخاطب خط داستاني را گم مي كند. داستان در جاهايي هم اطناب دارد كه ويراستار مي توانست از اين اطنابها بكاهد. به طور مثال در جايي بين ستوان و جامو ديالوگي به اين مضمون گفته مي شود: «... پس يك تكه تنظيف، يعني پارچه ضد عفوني شده از جيب كوله من دربياور و انگشت مرا ببند»(ص57)
روايت توسط سه راوي گفته مي شود كه بنا بر ضرورت داستان مشغول به صحبت مي شوند. ستوان ايراني، سرهنگ عراقي و داناي كل.
از آن چه كه گفته شد دولت آبادي نگاه اسطوره اي اش را در قالبي آشنا زدايانه نسبت به جنگ بازگو مي كند. تمام عناصر داستاني اش را واقعي مي چيند با دو ديدگاه متفاوت دوست و دشمن كه در باريكه هايي آن دو با هم وحدت نظر دارند. يكنواختي متن مخاطب را خسته مي كند و البته ريتم سريع داستان مخاطب را به سرعت از دهليزهاي زماني و مكاني عبور مي دهد. برخي لغات هر چند تعدادشان زياد نيست اما نياز به ترجمه، معني يا پانويس دارد. درآخر اين كه آثار دولت آبادي هر چه باشد بي شك خواندنش خالي از لطف نخواهد بود./
منابع
دولت آبادي، محمود(1387)"طريق بسمل شدن" تهران: چاپ اول، چشمه.
ركني، آذرميدخت (1394)"سرنمونه هاي سفرقهرمان و گذاراز آستانه در ادب فارسي" تهران: رهآورد مهر.
سلماني نژاد مهرآبادي، ساغر و سيف، عبدالرضا(1395)"بررسی اسطوره و انواع آن در شعر معاصر(با نگاهی به شعر موسوی گرمارودی)" پژوهشنامه نقد ادبي و بلاغت، سال 9 ،شماره 1 ،بهار و تابستان، 38- 19.
شواليه، ژان و گربران، آلن(1385)"فرهنگ نمادها"جلد4 ، ترجمه سودابه فضايلي. تهران: جيحون.
قائمي، فرزاد؛ قوام، ابوالقاسم و ياحقي، محمدجعفر(1388)"تحليل نقش نمادين اسطورة آب و نمود هاي آن در شاهنامة فردوسي بر اساس روش نقد اسطوره اي" نشريه علمي- پژوهشي جستارهاي ادبي (دانشكده ادبيات و علوم انساني سابق) ، شماره 165 ، شماره تابستان، 67- 48 .
محجوب، محمدجعفر(1382)"يادداشتهايي درباره كبوتر و كبوتربازي" به كوشش دكتر حسن ذوالفقـاري، مجموعه مقالات درباره افسانه ها وآداب رسوم مردم ايران، تهران: نشر چشمه، صص 140 – 129.
.: Weblog Themes By Pichak :.
