باستاني پاريزي

نه اين كه بسيار بشناسمش و نه اين كه بسيار ديده باشمش. نه. ولي چند باري او را در اصفهان و تهران ديده ام. بيشتر كتابهايش را خوانده ام و نثر و قلمش را هم دوست داشتم و دوست دارم. محمد ابراهيم باستاني پاريزي كه هيچ گاه در دوران بودنش و در كشورش آن طور كه بايد و شايد شناخته نشد و به رغم سالها فعاليت فرهنگي و تاريخي در زادبومش نشان شايستگي نيافت و نشان دانش دوران رياست جمهوري احمدي نژاد حداقل نشان سپاسگزاري حاكميت به اين مرد با فضيلت بود. اول بار در او را در همايش صفويه در اصفهان در هتل عباسي ديدم و به تناوب در تهران و در مراسم هاي مختلف. مردي بود نكته سنج و بذله گو با پشتوانه فراوان علمي و عاشق كرمان و ايران. به تناوب برخي از نزديكانش شعرهاي نابش را برايم خوانده اند. استاد تمام دانشگاه تهران و مردي كه سينه اي پر از تاريخ را سالها با خود حمل مي كرد. در چنين روزي در سال 93 هم زمان با اواخر دوره بيماري و شيمي درماني من درگذشت و من هرگز نتوانستم در مراسمي از او حضور داشته باشم. اما جايش هميشه بر صدر است و كتابهايش در كتابخانه شخصي من هنوز مي درخشند. خاتون هفت قلعه، نون جو دوغ گو، ناي هفت بند، آفتابه زرين فرشتگان، پيغمبر دزدان و ... . روح اين مرد بزرگ قرين رحمت الهي و يادش همواره گرامي باد.
.: Weblog Themes By Pichak :.
