آمد نوبهار 

Image result for ‫عيد قديمي‬‎

نوروزهاي بچگي ام را دوست داشتم نه نوروز هاي ميانسالي ام را. نه نوروزهايي را كه با هر قدم نزديك شدن به آن خبر بدي را مي شنوم. نه نوروزهاي الان را كه هيچ چيزش مثل سالهاي قبل نيست. نه چهارشنبه سوري اش و نه عمو نوروزش و نه شكوفه درختانش. بچگي ها و خاطرات من گم شده است ميان تلي از ناملايمات و دروغ ها و كجرفتاريها. الان بيش از آمدن بهار به آن ها مي انديشم تا به نوروز. به قولهاي مردانه كاسب هايي كه بدفولي مي كنند. به دروغ هاي سيزده اي كه اكثرشان راست اند. من نوروز بچه گي هايم را دوست دارم. نوروزهاي گذشته ام را. كنار هفت سين هاي خانه مادربزرگ و ساعت شماطه دار. من گم شدگيهاي نوجوانيم را مي خواهم كه با خريد يك دست لباس عيد و يكسال پوشيدنش شاد بودم. كه چهارشنبه سوريش كشته و زخمي نمي داد. كه سفره هاي مردم رنگين بود. كه عيدي هاي تا نخورده بزرگترها بركت داشت. كه بزرگترها بودند. كه ... . و كه ... . و كه ... .
گفتنش فقط آه مي شود و بر مي آيد از نهاد آن كه ديگر بچگي هايش فراموش شده. كه انسانيت فراموش شده. كه همراهي و همدلي فراموش شده. كه دوستي و دوست داشتن فراموش شده و شده يك سنت كليشه اي تكراري براي من و تو و ما. به رسم عادت ديرينه من هم بايد همين را بگويم كه فرارسيدن نوروز باستاني 1396 را به شما تبريك مي گويم. و تو مي داني كه نه بهارش بهار است و نه نوروزش نوروز. زمين اما نفس مي كشد. روزها و ماهها و سالها و قرن ها. با من يا بي من. سال به عادت ديرينه خوب و بد نيست. اين ما هستيم كه سالمان را خوب به پايان ببريم يا بد. پس اين بار اميدوارم سال 1395 را با خير و بركت و آن گونه كه مي خواستي به انتها رسيده باشي و اميد به سال 1396 كه آن را آن گونه كه مي خواهي شروع كني. روزگارتان پيوسته شاد و همواره ايدون باد.



تاريخ : سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۶ | 7:51 | نویسنده : ویران آبادی |