اندر حكايت آقائي گل آقا
آن پيشواي اهل ادب و طرب، آن يگانه آفرينندة شاديها و غضب، آن استاد مسلم طنز آن آشناي قديمي به اسرار و علوم رمز، آن غريب نام آشناي طريقت، آن شكافندة عوالم حقيقت، آن درّ ناسفتة مقامات جوشني، استاد ادب كيومرث صابري فومني ؛ از پيشگامان علوم طنزي واستادان فنون رمزي بودي. آوردهاند از هزاران سال پيش از ميلاد مسيح تا هزاران سال پس از ميلاد وي، مادر گيتي در عرصة طنز و رمز هستي ديگر چون او نزاد و اين سعادت دنيوي و اُخروي به اهل زمين نداد. از هنر والاي اين گوهر تابندة زيبندة فرخنده همين بس كه وي را گلآقا نام نهادندي اهل ادب به جهت وارستگي و دلبستگي و از وزيران و دبيران و اميران و سفيران كشوري و لشگري هيچ كدام از تيغ طنز وي نَرستي و ايرانيان پارسي جز به كلام وي طُرفهاي نَبستي و كس را زَهره نبودي كه به حريم قلم وي با پايِ برهنه دويدي و البته هرگز به مقصود خود نرسيدي. امروز آنان كه روزگاري نه چندان بعيد به سبب تيغ كلام اين گلآقاي گل و گلاب بر صفحة اول جريدة گلآقا به نقد و نسيه كشيده ميشدندي، از فقدان اين هنرمند چه اشكها كه نريختندي و چه حرفها كه نبيختند. هزار جهد تعالي كه اين از خصلت ايرانيان بودي كه پس از مرگ هر عزيزي سعي در نكوداشت وي داشتي به جدّ و صدالبته اگر اين نكوداشت در دورة زندگاني هنرمندان اجرا گشتي بسيار مفيدِ فايدهتر قرار گرفتي و البته اين از محالات بودي و گفتن آن هم ندارد هيچ سودي و فقط به جهت دَرج در مقالات عنوان گشتي كه ترك عادت موجب برخي امراض بودي به نص صريح علماي علم طبابت.
اي دَرد كَسان تو گفته اي طنز
اي كرده زبان طنز بيرَمز
بيدولت دل چهها كشيدي
از بيخردان خرد شنيدي
آنان كه تو را به عرش بردند
نام تو ز آستان سِتردند
اسرار و عريضه جعل كردند
يابويِ كريم بغل كردند
رسوايي خلق مينمودند
احوال و عيوب ميگشودند
بحث است ميان آنچه گفتند
چون من دگران همين شنفتند
گفتند كه ما سخن سرانيم
از ديگر مردمان سوائيم
و البته والله اعلم.

ملك الكلامين شيخ قلمدان طنز آبادي در وصف حال اين فرزانة علوم طنز در رسالة طنز در نطنز آورده است:
« و امّا در ميان علماي دهر در زمينة طنز، از بلاد نطنز شخصي بودي معلوم المكان به سبب ثبات در طنز و از پيشگامان علم رمز، نامش چون نام نخستين آفريدة شاهنامة حكيم طوس كيومرث و شهرتش به سبب كردار جدّش صابري، از ديار فومن از بلاد طبرستان و تبرش قلم و قلمش علم و عَلَمش امل و املش عمل، حكيمي عليم و عليمي سليم و سليمي حليم و حليمي نديم، بسيار سفر كرده و پخته شده و سوخته در كشاگش گردش روزگار نامراد و صدالبته انساني مهربان كه نفوذ قلم وي، از بمب اتم قويتر بودي و هيچ ارباب معرفتي از گزند قلم وي نياسودي. تحرير قلم وي چونان حَرب رستم دستان بودي و نفير كِلكِ شيدائياش چون صوت هزار دستان. آوردهاند بلبلان شكرستان طريقت و اديبان صحنة شريعت وي را گلآقا نام نهادندي به سبب مروّت و آقايي كه جملة بزرگان اهل ادب نيز بر اين نكته واقفند و براصل حكايت واثق الي الآخر. »
وسرانجام حكايت مطلبي است مطلوب از آدم الدولة منظوم آبادي به نظم كه مخاطب وي گلآقاي خودمان بودي به اصل و باقي هنرمندان به فرع. باشد تا درس عبرتي گردد مَر هنرمندان جديد را كه ديگر از پي هنر قدمي نروند و در راه هنر درمي ندهند كه املاي نانوشته غلطي ندارد و بر بوستان هنرمندان باراني هم نبارد و امّا مضمون آن نظم:
« در اين جهان خوابم هنر نميخواهم
به آسمان ادب من قمر نميخواهم
صبور بودم و مامم نهاد نامم صبر
نه طنزو صبرو نه علم وهنرنميخواهم
به آهِ مجلسيان طنز ما قلم كردند
در اين زمانه دگر بيشتر نميخواهم
به خواب رفت و زير و به راه رفت نصير
از اين ميانه مرا دو ثمر نميخواهم
زبان طنز گلآقا يگانه شد ناظم
قضاي دهر بگو من قَدَر نميخواهم »
مقام نخست طنز مکتوب جشن تولد گلآقا (1383)
.: Weblog Themes By Pichak :.
