سمند رستم
چو رستم بيامد زِاقصاي دور
تنش خسته و چشمِ او گشت كور
به تهمينه فرياد و آواز داد
كه همسر بيايد به كردار باد
بدو گفت اين رخش از آنِ تو
از اين پس شود رخش، مهمان تو
از اين رخش درمانده و خستهام
به قتلش دگر من كم ر بستهام
بدو گفت تهمينه با بانگ رود
چه دارد مرا رخش، اِسكُونت و سود؟
بدو گفت دستان به بانگِ بلند
سواران سوارند پشت سمند
همه در سمندي به لَم خفتهاند
بزرگان همه اين سخن گفتهاند
مرا نيز بايد سمندي به كار
دگر رخش بر من نيايد به كار
چنين شد كه رستم از آن دل بريد
به دندان كمند و ركابش جويد
بدو گفت تهمينه اي پهلوان
به كمپانياش رو به جان و روان
برو ثبت نامي كن و پول ده
چه كم داري از مردم شارجه!!؟
چنين كرد رستم به آيين باد
دل و روي تهمينه را كرد شاد
سمندي نوشت و دلش آب شد
نه جاري، كه مانند مرداب شد
چو آمد سمند و دو ماهي گذشت
تو گفتي دو ماهش به سالي گذشت
فراوان شدي سوي تعميرگاه
به مرگش شدي شادمان، گاه گاه
تهمتن دگر بيتن و توش شد
زبس رفت تعمير، بيهوش شد
چو تهمينه آمد به بالاي گُرد
به فكرش فتادي كه رستم بمُرد
فغان كرد و گيسو پريشان نمود
ندانست حكمِ فلك بر چه بود؟
چو بيهوشِ ما، سالم و هوش شد
چنان در خروش و چنان جوش شد
كه تهمينه ترسيد و فرياد كرد
سويِ كردگار جهان داد كرد
چنين گفت رستم به تهمينهاش
نشان داد دستان پرپينهاش
بدو گفت اين از سمندم رسيد
كه بدبختي از پا به مغزم رسيد
نشد رخش يكبار تعميرگاه
پلاتين نزد وقت آوردگاه
نشد رخش خاموش از روشني
كجا يافتي اين چنين توسني؟
خريدم سمندي كه يارم بُوَد
به هنگام سختي كنارم بود
خريدم سمندي كه اسبم بود
مسافركش و راهِ كسبم بود
خريدم سمندي كه پندار نيست
مناسب به جنگ و به پيكار نيست
خريدم سمندي كه رهوار نيست
بر آن هيكلش اندكي عار نيست
سمندم نه رخش است افسوس و آه
ندانم چرا عمر كردم تباه؟
چرا رخش از پيش خود راندمي؟
چرا او يكي اسب خر خواندمي؟
بيا رخش اي مونس رزمگاه
شدم بنده و خوار تعميرگاه
اندر حكايت آقائي گل آقا
آن پيشواي اهل ادب و طرب، آن يگانه آفرينندة شاديها و غضب، آن استاد مسلم طنز آن آشناي قديمي به اسرار و علوم رمز، آن غريب نام آشناي طريقت، آن شكافندة عوالم حقيقت، آن درّ ناسفتة مقامات جوشني، استاد ادب كيومرث صابري فومني ؛ از پيشگامان علوم طنزي واستادان فنون رمزي بودي. آوردهاند از هزاران سال پيش از ميلاد مسيح تا هزاران سال پس از ميلاد وي، مادر گيتي در عرصة طنز و رمز هستي ديگر چون او نزاد و اين سعادت دنيوي و اُخروي به اهل زمين نداد. از هنر والاي اين گوهر تابندة زيبندة فرخنده همين بس كه وي را گلآقا نام نهادندي اهل ادب به جهت وارستگي و دلبستگي و از وزيران و دبيران و اميران و سفيران كشوري و لشگري هيچ كدام از تيغ طنز وي نَرستي و ايرانيان پارسي جز به كلام وي طُرفهاي نَبستي و كس را زَهره نبودي كه به حريم قلم وي با پايِ برهنه دويدي و البته هرگز به مقصود خود نرسيدي. امروز آنان كه روزگاري نه چندان بعيد به سبب تيغ كلام اين گلآقاي گل و گلاب بر صفحة اول جريدة گلآقا به نقد و نسيه كشيده ميشدندي، از فقدان اين هنرمند چه اشكها كه نريختندي و چه حرفها كه نبيختند. هزار جهد تعالي كه اين از خصلت ايرانيان بودي كه پس از مرگ هر عزيزي سعي در نكوداشت وي داشتي به جدّ و صدالبته اگر اين نكوداشت در دورة زندگاني هنرمندان اجرا گشتي بسيار مفيدِ فايدهتر قرار گرفتي و البته اين از محالات بودي و گفتن آن هم ندارد هيچ سودي و فقط به جهت دَرج در مقالات عنوان گشتي كه ترك عادت موجب برخي امراض بودي به نص صريح علماي علم طبابت.
اي دَرد كَسان تو گفته اي طنز
اي كرده زبان طنز بيرَمز
بيدولت دل چهها كشيدي
از بيخردان خرد شنيدي
آنان كه تو را به عرش بردند
نام تو ز آستان سِتردند
اسرار و عريضه جعل كردند
يابويِ كريم بغل كردند
رسوايي خلق مينمودند
احوال و عيوب ميگشودند
بحث است ميان آنچه گفتند
چون من دگران همين شنفتند
گفتند كه ما سخن سرانيم
از ديگر مردمان سوائيم
و البته والله اعلم.

ملك الكلامين شيخ قلمدان طنز آبادي در وصف حال اين فرزانة علوم طنز در رسالة طنز در نطنز آورده است:
« و امّا در ميان علماي دهر در زمينة طنز، از بلاد نطنز شخصي بودي معلوم المكان به سبب ثبات در طنز و از پيشگامان علم رمز، نامش چون نام نخستين آفريدة شاهنامة حكيم طوس كيومرث و شهرتش به سبب كردار جدّش صابري، از ديار فومن از بلاد طبرستان و تبرش قلم و قلمش علم و عَلَمش امل و املش عمل، حكيمي عليم و عليمي سليم و سليمي حليم و حليمي نديم، بسيار سفر كرده و پخته شده و سوخته در كشاگش گردش روزگار نامراد و صدالبته انساني مهربان كه نفوذ قلم وي، از بمب اتم قويتر بودي و هيچ ارباب معرفتي از گزند قلم وي نياسودي. تحرير قلم وي چونان حَرب رستم دستان بودي و نفير كِلكِ شيدائياش چون صوت هزار دستان. آوردهاند بلبلان شكرستان طريقت و اديبان صحنة شريعت وي را گلآقا نام نهادندي به سبب مروّت و آقايي كه جملة بزرگان اهل ادب نيز بر اين نكته واقفند و براصل حكايت واثق الي الآخر. »
وسرانجام حكايت مطلبي است مطلوب از آدم الدولة منظوم آبادي به نظم كه مخاطب وي گلآقاي خودمان بودي به اصل و باقي هنرمندان به فرع. باشد تا درس عبرتي گردد مَر هنرمندان جديد را كه ديگر از پي هنر قدمي نروند و در راه هنر درمي ندهند كه املاي نانوشته غلطي ندارد و بر بوستان هنرمندان باراني هم نبارد و امّا مضمون آن نظم:
« در اين جهان خوابم هنر نميخواهم
به آسمان ادب من قمر نميخواهم
صبور بودم و مامم نهاد نامم صبر
نه طنزو صبرو نه علم وهنرنميخواهم
به آهِ مجلسيان طنز ما قلم كردند
در اين زمانه دگر بيشتر نميخواهم
به خواب رفت و زير و به راه رفت نصير
از اين ميانه مرا دو ثمر نميخواهم
زبان طنز گلآقا يگانه شد ناظم
قضاي دهر بگو من قَدَر نميخواهم »
مقام نخست طنز مکتوب جشن تولد گلآقا (1383)
شتر؛ رقيب جديد حمل و نقل جادّهاي
بسياري از مردم تمهيدات جديدي براي مقابله با طرح سهميه بندي بنزين ارائه داده اند و به نسبت ارائه ي طرح، مشمول تشويق صاحبان خودروساز قرار گرفته اند. يكي از بهترين گزينه هايي كه از بين صد هزار طرح پيشنهادي ارائه و به عنوان طرحِ اول مورد تصويب و تفقّد قرار گرفت طرح استفاده از شتر در مسافتهاي درون شهري و برون شهري است.اين طرح مورد حمايت سازمان حفاظت محيط زيست و انجمن حمايت از حيوانات اهلي و نيمه اهلي قرار گرفت و بر آن شد همان گونه كه از طرح پرورش شتر مرغ و كروكوديل توسط ارگان هاي ذي ربط حمايت هاي آن چناني به عمل مي آيد از اين طرح هم حمايت وافي و كافي صورت پذيرد.
همان گونه كه مي دانيد شتر يكي از بهترين وسيله هاي حمل و نقل در جاده هاي ايران و برخي از كشور هاي هم جوار محسوب مي شود. كشور هاي هم جوار به بركت وجود نفت از پا برهنگي و شترسواري دست كشيدند و به ماشينسواري روي آوردند ولي مردم متمدّن ايران به يمن وجود يك فرهنگ بالا و والا شايد دوباره به شترسواري آن هم دولادولا روي بياورند. تنها علّتي كه اين كار را به تعويق انداخته اين مسئله است كه شتر تخمگذار نيست، يا اين كه حداقل تا حالا از اين روش به ازدياد نسل نپرداخته است. البته امكان آن هست كه از طريق پرتو درماني هسته اي و شيميائي روش زايمان اين حيوان زبان بسته را تغيير و او را تخم گذار كرد ولي با توجّه به مسائل بين المللي هسته اي كه ايران با آن درگير است و براي آن كه گَزَك دست كشور هاي1+5 ،0+6 و 2+4 قرار نگيرد اين طرح در پژوهشگاه شترشناسي " شامبيز" به حالت تعليق قرار دارد. ولي پژوهشگران يك آزمايشگاه ديگر توانسته اند از سلول هاي موي دماغ جنس نر در شرايط خلا و دماي1730 زير صفر تخم شتر را شبيه سازي كنند. البته دانشمندان ديرينه شناس و پيشينه شناس توانسته اند در مذاكرات حضوري خود به نوعي تعامل هم دست يابند. آن ها كشف كرده اند كه شتر هاي دوره ي ماقبل تاريخ از خانواده ي دايناسورها واز نوع دايناسورهاي دو كوهانه و چهار كوهانه بوده اند. آنها در گذر زمان از نوعي زيستي دوگانه( مثل بعضي از خودروهاي دوگانه سوز) بهره مي بردند و در خشكي و آب ( مثل هاوركرافت ) قابليت جابجائي و حركت داشته اند. سُمهاي شترهاي ماقبل تاريخ داراي پرّه هايي بوده كه بتوانند به راحتي با دست و پا در آب شنا كنند. آن ها معتقدند گورخرهاي بي خط نمونه هاي تكامل يافته ي اين حيوانات هستند. " شوتوروس مينوس " نام علمي شترهاي ماقبل تاريخ است كه در صحراي بزرگ عربستان برخي از اشكال آنها را در دهانه، قسمت وسط و اندروني غارها كشف كرده اند.

با سهميه بندي بنزين و به پيشنهاد برخي از علماي علوم حمل ونقل نام اين حيوان مفيد دوباره در صدر اخبار حوزه ي حمل و نقل قرار گرفت. تنها مسئله اي كه باعث مي شود از اين حيوان بي آزار آن گونه كه شايسته و بايسته است استفاده اي صورت نگيرد بحث تلف شدن اوقات زيادي است كه با استفاده كردن از اين حيوان براي انسان حادث مي شود.استاد مُشكان شترسوار كارشناس صاحب سبك شتر شناسي اين ادّعا را رد و اعلام مي كند: به سبب آنكه ما ايرانيان براي هر چيزي ارزش قائل مي شويم الا وقت، پس موضوع اتلاف وقت منتفي است. در استفاده از شتر در سفرهاي برون شهري مي توان به صبوري وبردباري اين افريده ي خداوند اشاره كرد. بارها ديده شده در طي مسافت هاي زياد اين حيوان نيازي به سرويس وهزينه هاي جانبي نداشته ومسافر خود را از هر گونه ي انساني به مقصد خواهد رساند. اين ايده از آنجا تقويت مي شود كه بسياري از قاچاقچيان بنا بر گفته ي نيروهاي مبارزه با مواد مخدر از اين حيوان زبان بسته براي ترانزيت سوداگري خود استفاده ميكنند و چون اين كار در سامانه هاي بي آب وعلف جواب مي دهد پس در بزگراه هاي ايران كه هر صد كيلومتر به صد كيلومتر سفره خانه سنّتي و غير سنّتي دارد هم جواب مي دهد.اضافه بر اين كه اگر يك بار شتر مسيري را طي كند بر خلاف انسان كه نياز به عبور چندباره واستفاده از تابلو هاي راهنمائي و رانندگي دارد ، مسير خود را هزاران بار بدون تغيير طي مي كند و در اين راستا از خيلي از انسان ها سَر است چون حداقل مسير صحيح ومستقيم را مي پيمايد. علي ايّحال استفاده از شتر وبرخي ديگر از جماعت ستوران كه امروزه با پيشرفت تكنولوژي و علوم ارتباطات در محاق فراموشي به سر مي برند مي تواند اثري نوين بر سيستم حمل و نقل هاي داخلي و جاده اي ايران ايجاد كند. الآن البته برخي ماشينهاي توليد داخل هم به لحاظ كم مصرف بودن مي توانند رقيب جدي شتر قرار بگيرند ولي چون در سيستم حمل و نقل با شتر، تنها يك بار رانندگي كافي است، از اين رو ارجحيّت استفاده از اين وسيله سالم ، بي دود و بي دردسراحساس مي شود. البته بنا بر گفته ي مسئولان وزارت اكولوژيك و اكوسيستم شناسان ايران چيزهايي كه اين حيوان از خود خارج مي كند بر خلاف پلاستيك هاي موجود در طبيعت قابليّت سريع تبديل شدن به عناصراصلي را داشته و از همين رو محيط زيست هم به سالم نگه داشتن محيط توسط اين حيوان بي آزار گواهي خواهد داد. لازم به ذكر است خريد اين حيوان اقساطي نيست وچنان چه امروز خواستيد يكي از آنها را بخريد نياز به صبر و منتظر ماندن شش ماهه ي دوم ، سه ماهه ي پنجم و چهار ماهه ي هفتم نخواهيد بود. اين حيوان مفيد نيازي به پاركينگ ندارد و از همين رو با استفاده از آن مي توان بسياري از مشكلات ترافيكي را كه علماي علم ترافيك قادر به حل آن نبوده اند را حل كرد. اين پيشنهاد ما بود تا با خواندن آن چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
داربست های تاریخی
امروزه داربستهای فلزی علاوه بر ستون بیلبوردهای تبلیغاتی در یک مورد دیگر هم کارآئی خود را ثابت کردهاند و آن مرمت آثار وابنیه ی تاریخی است. بیشتر این داربست ها را می توانید به عنوان جزئی از اجزای تفکیک ناپذیر هر بنای تاریخی در همه جا مشاهده کنید. این داربست های فلزی که بعضی از آن ها قدمتی برابر با همان اثر تاریخی دارند آن چنان به بنا چسبیده اند که جدا کردن آن جز با تبر ممکن نیست.
تاریخآبادی یکی از کارشناسان آثار فرهنگی که دانشآموختهی رشته ی بادشناسی است به خبرنگار ما گفت: برای تعمیر و ترمیم آثار تاریخی به زمانی برابر با قدمت اثر نیاز است. این مشکل ایران است که آثار تاریخی فراوانی در آن یافت میشود. هر چند برخی از فرهنگدوستان بسیاری از این آثار را به کشورهای دوست وبرادر ارسال کردهاند ولی چون اکثر این آثار از وزن سنگینی برخوردارند متاسفانه در ایران ماندهاند. از این رو باید به آن ها رسیدگی شود تا درس عبرتی باشد برای آیندگان. رسیدگی به این آثار هم از راه عَلَم کردن داربست فلزی است. چون نمی توان به آثار تاریخی دست زد از این رو است که این داربست ها تا دنیا دنیاست در کنار ابنیه و به عنوان جزئی از ابنیه با تاریخ گره می خورد. بنیاد ابنیه ی جهانی بارها از مرمتگران ایرانی خواسته که برای ترمیم بناهای تاریخی از دستکش استفاده کنند ولی مرمت گران ايراني زیر بار نمی روند. آن ها اعتقاد دارند که مگر در زمان هخامنشیان آن هایی که این بناهای بلند را ساخته اند از دستکش استفاده کرده اند که ما از آن استفاده کنیم و حرفشان هم قابل تامّل است.

بیشتر گردشگرانی که به بازدید از آثار فرهنگی در اوقات مرده ی وقت های آزاد خود می پردازند از پاره شدن لباس، شلوار و جوراب خود گِله دارند . آن ها می گویند موزه ها و ساعت بازدید از آثار تاریخی دقیقا با ساعات کار آن ها یکی است . یعنی با خلاصی آن ها از محیط اداره، موزه ها هم بسته می شوند و آن ها به جای آن مجبور هستند بچه ها را به کافی نت ببرند تا اوقات خود را پر کنند و بتوانند با سایر دوستان نوجوان خود چت کنند. عالی قاپو که قرن های زیادی را دیده است، قسمت های به درد بخور و بجا مانده ی تخت جمشید در قرن اخیرکه باقی از آن دو هزار و پانصد سال گذشته است و طالع بینان گفته اند تنها بنای باستانی است که مانند مواد رادیواکتیو نیمه عمر دارد، پاسارگاد که قرار بود با عبور آب و احداث سد به بنای تاریخی زیرآبی مبدل شود و متاسفانه نشد، نقش رستم که اکنون باعث آرامش والرین امپراطور شکست خورده است، تپه های هگمتانه که داربست های آن جا را موزه ی لوور می خواهد بخرد و هزاران آثار تاریخی دیگر از بناهای دیدنی ایران هستند که واز انبوه داربست های فلزی با چشم غیر مسلح دیده نمی شوند.
اما پیشینه ی فرهنگی ما این سخنان را بر نمی تابد و ما را وادار به واکنش می کند. به همین علت است که وقتی وارد محوطه ی بناهای تاریخی می شویم سریع خود را به بنا رسانده و با دیلم، میخ و کلید روی آن یادگاری می نویسیم تا مالکیّت آن را به ایران اثبات کنیم. باستان آبادی علّت حک آرم، اشعار عاشقانه ونام های اشخاص را روی قسمت های تقریبا سالم آثار تاریخی و ثبت آن به نام ایران را مسئله ای می داند که برای مولوی پیش آمده است.
لازم به ذکر است ترک های عثمانی، افغان های غیر طالبانی، تاجیک های از شوروی جدا شده و ده ها کشور دیگر غیر از ایران این شاعر پارسی زبان را از خود و هموطن خود می دانند.
گرانی غول نیست
قرار بود آهسته آهسته در همه مقاطع و شمولات اجتماعی ، اقتصادی ،علمی و فرهنگی گوی سبقت را از کشورهای منطقه برباییم و بر بام خاورمیانه بایستیم و در بخش پیشتازی تورم چه خوش درخشیدیم . وقتی این خبر را از مطبوعات خواندم در پوست خود نمی گنجیدم . با خود گفتم یعنی به راستی به مقام اول رسیده ایم . به یاد حسین رضازاده افتادم که پس از هر بار قهرمانی اشک شوق می ریخت . این باعث غرور و افتخار تک تک ایرانیانی است که وقتی مقام اول کشورشان را در هر رشته و منطقه می شنوند اشک شوق می ریزند . فرقی ندارد در چه رشته ای باشد . این افتخار کمی نیست که در بین 14 کشور خاورمیانه رتبه اول و در بین 183 کشور جهان رتبه پنجم تورم را به دست آورده ایم . این قدر خوشحال شدم که زمانی که دوریس لسینگ ایرانی الاصل هرگز ایران ندیده جایزه ادبی نوبل ادبیات را برد خوشحال نشدم و خودم از این اظهار شعف تعجب کردم .
البته مسئولان اذعان داشته اند که در حال مهار تورم هستیم و آخرالامر هم این کار را خواهیم کرد . امروز نشد فردا ، دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد . اگر در دور اول نشد در دور دوم واگر باز هم نشد در دور اول ریاست جمهوری یازدهم ، همین طور الی آخر.
گفتنی است ، تورم به لحاظ ساختار موضوعی اسب نیست که بخواهیم آن را مهار کنیم . بلکه نیاز به یک سری کارِ کارشناسی دارد که متاسفانه کارشناسانِ کارشناسی کننده این کارِ کارشناسی در بینِ کارشناسانِ کارشناسی شده ی ایرانی حضور ندارند . وقتی از بین کارشناسانی که کارشناسی بلدند یک نفر پیدا شد که بفهمد گرانی چیست ؟ حتما این معما حلّ خواهد شد . برخی از کارشناسان هم پس از سال ها کارِ کارشناسی تورّم را غول گرانی نام نهاده اند که در فضای پست مدرن امروزی فاقد وجاهت بصری است . چرا که امروز بچه ها تنها غولی که می شناسند و از قضا او را هم دوست می دارند شِرِک است و جایی برای غول های دیگر نیست که والدین ، بچه ها را با آن بترسانند . در ضمن بچه های امروزی هم می دانند که غول ها وجود ندارند . برای همین است که شاهنامه نمی خوانند و به جای آن بامداد خمار می خوانند .
در ضمن اگر غول از چراغ جادو درآمده باشد طبق حکایت علا الدین و غول چراغ هیچ راهکاری برای خلاصی از وی متصوّر نیست و باید با او به شکل مسالمت آمیزی کنار آمد . دقیقا همین کاری که مردم ما چند دهه ای هست که به آن مشغولند .
این نکته هم گفتنی است وقتی نتوانیم این غول را معدوم کنیم بالطبع بچه هایمان دیگر از غول نمی ترسند و باید برای ترساندن آن ها از روشی دیگر مدد جست و این بر عهده مهدکودک هاست که با استفاده از کارشناسانی که در این زمینه کارشناس شده اند یک کارِ کارشناسی انجام داده و نتایج کارشناسیِ خود را به چند کارشناسِ مرتبط ارائه دهند تا در صورت تایید کارشناسان ، نتیجه آن کارشناسی ها به والدین اعلام شود تا آن ها بتوانند بچه های خود را که کمی با بچه های دیروزی تفاوتِ تربیت و اختلافات سلیقه جزئی دارند را بترسانند .
بگذریم ، اگرصحبت هایی که شده درست و دولت جلوی تورّم هفتاد درصدی را گرفته باشد آن وقت آنان بزرگترین ضربه را وارد کرده و ما را از سکوی اول جهانی در رشته تورّم پایین کشیده اند و از کسب توام رتبه نخست آسیایی و جهانی باز داشته اند . به همین ترتیب نمی توانیم نام خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنیم و همه کارهایمان بدون آن که کارِ کارشناسی بشود سالی و تا اعلام نتایج بعدی عقب خواهد افتاد و این به همه مقاطع و شمولات اجتماعی ، اقتصادی ،علمی و فرهنگی ما ضربه خواهد زد .
اولين سري دريافت كنندگان پول نفت
از زمانی که برخی برای نشستن بر کرسی رياست جمهوری شعار میدادند اثر افزايش قيمت نفت سر سفرهی مردم احساس شود مدت زيادی نمیگذرد . از آن روزگار تاکنون تفسيرهای زيادی برای تحليل اين جمله عنوان شد و مهم است بدانيم همه آن هايي که اين تحليل ها را ارائه کردند در رديف علما ، فضلا و عقلای علوم غريبه و جديده محسوب میشدند . بيشتر اين تفسيرها پيرامون اين مسئله بود که هيچ انسان عاقل و فهميدهای پولی سر سفرهی غذا نمیگذارد . چون بسياری از بزرگان بر کثيف بودن آن صحه گذاشته اند. بنابراين اين شعار به خودی خود و به قول اجانب از درجه ی اعتبار ساقط ميشود. مضاف بر اين که ماهيت نفت اين است که مادهای است بدبو و ايرانيانی که سر سفره های غذاي خود سه وعده از برنج طبخ شدهی کشور دوست و برادر پاکستان استفاده میکنند محال است از نفت برای طعم و رنگ غذای خود استفاده کنند . پس تا الآن تمام شعارهای گفته شده امکان دانی و نه من. اين مسئله به گونهای است که موضوع مهم ديگري را نيز به اثبات مي رساند و آن کم تحرکی و بی تحرکی آنهاست که سال ها ورد زبان بوده است. پس اين حركت به طور کامل منتفی ومعتادان در طبقه اکشن اجتماعی طبقه بندی می شوند. اين مورد تلاش مضاعف دولت را در پی خواهد داشت چون همان طور که سهام عدالت بين همه اقشار جامعه توزيع شده يا ظرف يک قرن اخير بين مردم توزيع ميشود پول و درآمد نفت هم بايد بين همه تقسيم شود . شايد يک استاد دانشگاه که تازه عذرش را خواسته اند و هيچ هنری جز تعليم و تدريس ندارد به پول نفت نياز بيشتری داشته باشد تا يک آدم بی سواد و دلال . به هر حال آنان که زبانم لال، رييس جمهور منتخب را دروغگو خطاب میکردند بايد از او حلاليت بطلبند . چرا که اولين قشر از جامعه كه همان معتادان عزيز هستند به پول نفتشان رسيدند . دعا كنيد به همين زودي ها اتفاقاتي بيفتد و نوبت ما هم برسد . اميدوار باشيد.
.: Weblog Themes By Pichak :.
